عاشقانه می نویسم بی انکه عاشق باشم...چون یک شهریوری ام...می نویسم تا بخوانی...بخوانی و نگویی که عاشقانه هایت کجا خوابیده اند...می نویسم برای عاشقان شهریوری ...
و سوگند به عشق...
سوگند به حسی که میان من و توست...
به دور از هرخودخواهی و غروری...
به دور ازمنیت من و منیت تو...
سوگند به ما بودن، به یکی بودن و یکی ماندن...
دل دادن و دل گرفتن...
سوگند به عشق چشمانت...
به محبتی که کاستی ها را ندیده و نشنیده میگیرد...
سوگند به مهر ومحبتی که نه فقط در قلبمان بلکه در رفتار و وجودمان ریشه دواند...
عشق...
شاید بیگانه برای من و تو ، شاید اشنا...
و قسم به عشق که هست...
با تو می اید قدم به قدم...
با همه ی بی اعتنایی هایت می اید ومی ماند...
تا حسش کنی...
تا به عشق لبخند بزنی...
و سوگند به عاشقان...
عاشقانی از نسل شهریور...
عاشقانی از ماه شور...
ندای عشق سر دهید و به ان حسی که قلبتان را به تپش می اندازد لبخند بزنید...
عاشقانه همچون یک شهریوری به زندگی ادامه دهید...
از عشق عاشقانه نوشتن سخت است...
شما از عاشقانه ها بنویسید...
برچسب: شهریوری ها,شهریوری یعنی,شهریوری ام,
نویسنده: لیلا رضایی
تاريخ: پنجشنبه
4 آذر
1395 ساعت: 2:44